×××بیخیال دنیا×××

•*•*• خنده بازار •*•*•

ماه مبارک رمضان (شعر مناجات)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1392ساعت 14:33  توسط Ati  | 

پشه و ازدواج مجدد!!! (شعرطنز)


آن شنیدم پشه ی زن مرده ای

 

پشه ی زن مرده و افسرده ای

 

چون عیالش مرد در مرگش گریست

 

مدتی بی همسر و بی زن بزیست

 

عاقبت گفتند اورا دوستان

 

هست فیلی ماده درهندوستان

 

شوهر او زد از این دنیا به چاک

 

زیر ماشین رفت، ناگه شد هلاک

 

خواستگاری کن که آید در برت

 

چون که تنهایی، شود او همسرت

 

این نصیحت پشه را خوشحال کرد

 

زود از این گفتار استقبال کرد

 

بال پر بگشود در روی هوا

 

رفت سوی فیل، با شورو نوا

 

پشه او را خوشگل و زیبا بدید

 

عشقی از وی آمدش در دل پدید

 

گفت ای فیل ملوس و عشوه گر

 

از همه خوبان عالم خوبتر

 

آن شنیدم شوهرت رفته زدست

 

مانده ای تنها که این خیلی بد است

 

من هم از روزی که بی زن مانده ام

 

پشه ای آواره و در مانده ام

 

حرف مردم را نباید کم گرفت

 

بایدت این آبرو محکم گرفت

 

چاره این درد و هم راه علاج

 

ازدواج است ازدواج است ازدواج

 

تو زن من باش،من نان آورت

 

فخر کن بر شوهر نام آورت

 

فیل ماده چون شنید این حرف گفت:

 

ازدواج ما بود یک حرف مفت

 

در نظر آور کنون آینده را

 

کی توانی داد خرج بنده را؟؟؟

 

کودکی آید اگر از ما پدید

 

از عجایب باشد و نوع جدید

 

مانع دیگر که اصل مطلب است

 

باعث تشویش در روز و شب است

 

این که تو در آسمان پر میزنی

 

کی دگر روی هوا فکر«زنی» ؟؟؟

 

شب نیایی گر به منزل، من کجا؟؟؟

 

دسترس دارم به تو ای نا قلا؟؟؟

 

من چه می دانم کجا خوابیده ای ؟؟؟

 

یا برای من چه خوابی دیده ای؟؟؟

 

روز و شب من در زمین تو در هوا

 

وصلتی این سان نمی باشد روا

 

بی تناسب چون که باشد ازدواج

 

جز طلاق آنرا نباشد خود علاج

 

این طلاق و این جدایی ها همه

 

بین آدمها بود بی واهمه

 

پند من بشنو تو در ختم سخن

 

بی تناسب زن مگیر ای هم وطن!!!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1391ساعت 3:44  توسط Ati  | 

نوشته های یک دختر ترشیده!!! (طنز)

این که می گویند در ازدواج، تقدیر نقش اصلی را دارد واقدامات شما، تا قسمت نباشد، به جایی نخواهد رسید، کاملا درست است.

فرض کنید مریم بخواهد برای بازکردن بختش، خود وارد عمل شود.او تصمیم می گیرد به سراغ دوستان متاهلش رفته وازآن ها بپرسد چطور شد که ازدواج کردند؟ آن گاه همان اقدامات را به عمل بیاورد. چه اتفاقی خواهد افتاد؟؟؟!!!

 

مریم: شهرزاد جان! چه شد که با محمد ازدواج کردی؟

شهرزاد: خب…می دانی که محمد همکارم بود… راستش من از او خوشم می آمد و سعی کردم با محبت و توجه نظرش را جلب کنم...!

 

مریم به پسر موردعلاقه اش در محل کار: پنجره را ببندید، خدای ناکرده سرما می خورید!!!

همکار (زیر لب): اصلا دوست دارم سرما بخورم تا دوست دخترم بیشتر نازم را بکشد. به شما ربطی دارد؟!

(دخترهای این دوره و زمانه چقدر پر رو شده اند...!) 

************* 

مریم :شراره جان! تو چطور با همسرت آشنا شدی؟

شراره :آشنایی ما از یک دعوا شروع شد. او توی کارم دخالت کرد و من ناراحت شدم، با هم بحث تندی کردیم و...!

 

همکار مجرد مریم: خانم، به نظرمن شما نباید این کار را این طور انجام می دادید.

مریم: به شما چه ربطی دارد؟ خجالت نمی کشید توی کار من دخالت می کنید آقا؟

همکارمجرد مریم: اصلا به درک! مرا بگو که خواستم کمکتان کنم! همین کارها را کرده اید که تا این سن مجرد مانده اید دیگه...!!!

************* 

مریم : آزیتا، تو با عشق ازدواج کردی؟

آزیتا: نه...من آن موقع فکر کنکور و دانشگاه بودم! مادرم اصرارداشت ازدواج کنم!

 

مادرمریم: فلانی غلط کرده بیاید خواستگاری تو!!! او لیاقت پاک کردن کفش های تو را هم ندارد!!! (این قسمت، واقعی است!) 

************* 

مریم : فرشته تو کجا با همسرت آشنا شدی؟

فرشته: کنار دریا… من و او با کمی فاصله ازهم نشسته بودیم.او ازمن پرسید چرا تنها آمده ای شمال؟ من هم به شوخی گفتم: آمده ام شمال، شاید از تنهایی در بیایم !!!

 

کنار دریا:

پسر جوان: شما تنها هستید؟

مریم: در حال حاضر بله...!

پسر: آهان… همراهتان رفته چیزی بخرد؟

مریم : نه… من همراه ندارم!!!

پسر: پس چه همراه بی ذوقی دارید! توی هتل مانده؟! ( بابا آی کیو!)

مریم: نه… من کلا تنها آمده ام...

پسر: واقعا نامزدتان اجازه داده شما تنهایی بیایید لب ساحل؟!(ای خدااااا!)

مریم : من اصلا نامزد ندارم، تنها آمده ام شاید اینجا از تنهایی در بیایم!

پسر: چه جالب! چون من وهمسرم برعکس شما آمده ایم اینجا تا با یک خاطره خوب و به طور توافقی از همدیگر جدا بشویم!

************* 

مریم : غزاله تو کجا با فرهاد آشنا شدی؟

غزاله: توی یک میهمانی. فرهاد همان جا عاشقم شد و ازمن خواستگاری کرد!

 

در یک میهمانی :

پسر: مریم ! آن دختری را که گوشه سالن نشسته می شناسی؟ می شود خواهش کنم از طرف من از او خواستگاری کنی؟!؟!؟ 

************* 

مریم :ترانه تو چطور با رضا آشنا شدی؟

ترانه: رضا ازمن تقاضای دوستی کرد. قبول نکردم.اوهم شیفته نجابتم شد وآمد خواستگاری!

 

پسر: امکان دارد افتخار دوستی با شما را داشته باشم؟

مریم : نه خیر، من اهل این جور دوستی ها نیستم

پسر:عجب امل عقب افتاده ای هستی.الان دیگراین افه خرکی ها(!) خریدار ندارد.لابد هنوز هم دختری! برو بابا… من باشد!!! open دنبال موردی می گردم که

(!واقعیت تاسف انگیزی که این روزها کمابیش مشاهده می شود

************* 

مریم: شیوا تو واقعا اینترنتی ازدواج کردی؟

شیوا: خوب بله…اوایل محلش نمی گذاشتم، اصلا دوستی های اینترنتی را مسخره می کردم… ولی آن قدر گیر داد تا راضی شدم!!!

 

دراینترنت:

پسر: بامن دوست میشی؟؟؟

مریم: من به دوستی اینترنتی اعتقاد ندارم!!!

پسر: بای!!!

*************

(دوستای گلم. . . . . .این نوشته فقط جنبه ی طنز و سرگرمی داره ومن قصد توهین ندارم.)

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1391ساعت 23:29  توسط Ati  | 

آموزش مردم آزاری!!! (طنز)


- هر چی کاغذ باطله و آشغال ته کیفتون مونده بریزید توی صندوق صدقات


- در همون توالتی که مشتری داره رو باز کنید و پس از رویت مشتری همونجا شروع به معذرت خواهی کنید


- تو مراسم نامزدی خواهرت وقتی خواهرشوهرش منتظر موقع رقص چاقو هست که نفر بعدی که چاقو رو میگیره اون باشه،در کمال خونسردی چاقو رو بده به عروس و دوماد و کلی شاباش بگیر.


- توی یه جای شلوغ مثل مترو یا پشت چهار راه پاتو بزار روی چادر خانم جلوییت، وقتی که میخواد حرکت کنه به طرف دیگه نگاه کن


- توی مجالس مهمونی به محض اینکه کسی دستش رفت سمت دماغش با صدای بلند بهش گوشزد کنید اینکارو نکنه


- زنگ خونه ی مردمو فشار بده 3 دقیقه نگه دار! وقتی طرف اومد دم در دنبال مزاحم، فوری بگو آقا من دیدم رفت خونه ی همسایه بغلیتون


- به دوچرخه داداش کوچیکت یه بوق آژیری ببند و ظهر و شب تشویقش کن به ورزش مهیج دوچرخه سواری در طول کوچه بپردازه


- برو تولد دوستت و براش صابون ببر و بگو اینو آوردم که بری حموم دیگه بوی گند ندی


- وقتی تبخال زدی همه رو با آغوش باز ببوس، موقع صحبت کردن هم هی دستتو به تبخالت بزن و آخرشم باهاش دست بده تا ویروس کاملا منتقل بشه

               

- کفش دیگران رو با سنگ و خاک پر کن یا اصلا بنداشو گره بزن اگه حال نکردی سیمان بریز توش


- باپیرهن یقه گرد و شلوار پارچه ای، پیرهن رو شلوار برو بالاشهر از کنار هر خانومی که رد شدی سرت رو تکون بده و با لهجه عربی غلیظ بگو استغفرالله ربی


- وقتی یه کسی میخوابه با موچین بیفت به جون موهای دماغش


- مردم عاذاری ینی حر چیظی که میخای طو پیج بنویصی رو قلت و غلوت بنویثی که حمه با بدبختی و ظهمط ضیاد بخوننش


- زنگ بزن دوستت و نقش برادر دوست دخترشو بازی کن و کلی بد و بیراه بهش بگو، سریع قطع کن تا نفهمه چه خبره، فرداش ازدوست دخترش صحبت کن و از تغییر رنگ صورتش لذت ببر


- انقدر حال میده بری عروسی و پشت باند بشینی بعد هی سیمشو بکشی، مردم فکر کنن پای یه خر بهش خورده


- تو مغازه به فروشنده بگو کلی لباس بیاره، بعد بدون خداحافظی بزن بیرون


- با دستای روغنی و کثیف بری تو نمایشگاه اتو مبیل، یه ماشین لوکس سفید رنگ پیدا کنی، بزنی رو سقفش، بگی عمو اینا دونه ای چنده؟


- وسط پارتی و مهمونی راجع به گناهان کبیره حدیث بگو


- آدامس جویده شده رو جایی که دوست دارین بزارین، دستکش و کفش دوستتون بهترین مکان هاست


- تو رستوران و ساندویچی درِ فلفل و نمکدون رو تا آخرین حد امکان شل کن

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1391ساعت 15:7  توسط Ati  | 

شعرتولدت مبارک


تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی .......... با یه گریه ساده به دنیا بله گفتی

 

ببین تو آسمونا پر از نور و پرندس .......... تو قلبا پر عشقه ، رو لبها پر خندس

 

تا تو هستی و چشمات ، بهونه س واسه خوندن .......... همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

 

روز تولد توست ، نیستم اما کنار تو .......... کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

 

درسته ما نمی تونیم این روز و پیش هم باشیم .......... بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

 

واسه تولد تو باید دنیا رو آورد .......... ستاره رو سرت ریخت ، تو رو تا آسمون برد

 

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته .......... ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

 

تولدت عزیزم پر از ستاره بارون .......... پر از بادکنک و شوق ، پر از آینه شمعدون

 

الهی که همیشه واسه تبریک امروز .......... بیان یه عالم عاشق ، بیاد هزار تا مهمون

 

بازم شادی و بوسه ، گلای یاس میخک .......... میگن کهنه نمی شه ، تولدت مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391ساعت 2:45  توسط Ati  | 

***تولد***

******تولدم مبارک******

***28 مرداد***

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391ساعت 2:26  توسط Ati  | 


***سلام دوستای گلم***

ببخشیدکه یه مدت نتونستم آپ کنم،بابت نظراتی که تواین مدت برام گذاشتین ازهمتون ممنونم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1391ساعت 20:0  توسط Ati  | 

ازدواج!!! (طنز)

چند سال پیش یک روز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم. ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدندکه : « ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر». رفتم خواستگاری، دختر پرسید: مدرک تحصیلیت چیه؟ گفتم: دیپلم تمام! گفت: بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشو برو دانشگاه. رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم برگشتم، رفتم خواستگاری. پدر دختر پرسید: خدمت رفتی؟ گفتم : نه هنوز. گفت: مرد نشدی! نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو بروسربازی. رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم برگشتم رفتم خواستگاری. مادر دختر پرسید: شغلت چیه؟ گفتم فعلا کار گیر نیاوردم گفت: بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار. رفتم کار پیدا کنم گفتند: سابقه ی کار می خوایم. رفتم سابقه کار جور کنم. گفتند: باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم. دوباره رفتم کار کنم، گفتند: باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم. برگشتم رفتم خواستگاری گفتم: رفتم کار کنم گفتند سابقه کار ، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی. گفتند: برو جایی که سابقه کار نخواهد. رفتم جایی که نخواستند. گفتند: باید متاهل باشی! برگشتم رفتم خواستگاری گفتم : رفتم جایی که سابقه کار نخواستند ولی گفتند باید متاهل باشی. گفتند: باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی. گفتند: باید متاهل باشی تا به تو کار بدهیم. گفتم: باید کار داشته باشم تامتاهل شوم.

. . . . . . برگشتم رفتم نیم کیلو تخمه خریدم، دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم ! ! !

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1391ساعت 23:52  توسط Ati  | 

جوک ضد مردان و زنان

آدم خوره با پسرش رفته بودن آدم شكار كنن، يه زنه رو ميبينن خيلي چاق بوده، پسره ميگه بابا اينو بخوريم؟ باباهه ميگه: نه اين همش چربيه، به درد نميخوره. ميرن تا به يه زن لاغره ميرسن، پسره گرسنش شده بود، ميگه: بابا جون اينو بخوريم؟ باباهه ميگه: نه بابا اين خيلي لاغره فايده نداره. دوباره راه ميفتند، بعد از يك مدتی ميرسند به... يه زن خوشگلِ باحال. پسره ديگه داشته از گشنگی ضعف ميرفته، ميگه: بابا جون ديگه اينو بخوريم؟ باباش ميگه: نه پسرم، اينو ميبريم خونه، مامانو ميخوريم!

 

یه تازه داماد جلو اتاق عمل خیلی نگران منتظر بوده..دکتر میاد بیرون،فوری میره سمت دکترو جویای احوال نو عروس میشه...دکتر میگه: متاسفانه خانومتون تو وضعیت خوبی نیست چشماش آسیب شدیدی دیده مجبور شدیم چشماشو تخلیه کنیم.نخاعش هم آسیب دیده و از گردن به پائین فلج شده...اختیارش هم دیگه دست خودش نیست دیگه به هر حال شما باید زیرشو تمیز کنی ولگن بذاری، موهاشم بزودی میریزه....همینجوری که دکتر داشته تعریف میکرده و آقا داماد هم کم کم بدنش کرخ میشه و تکیه میده به دیوار،درهمین حالت یهو دکتر میزنه زیر خنده بهش میگه ناراحت شدی؟؟؟... بابا شوخی کردم...زن شما همون دقیقه اول مرد...!!!

 

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن. اولی می گه: من اونقدر لاغر بودم که وقتی می رفتم حموم مامانم با یه چیزی روی چاه رو می پوشوند تا من توی چاه نیفتم. دومی می گه: این که چیزی نیست، من یه بارآلبالو رو با هسته قورت دادم، همه ی فامیلامون می گفتن: به به،مبارکه......زری خانوم چند ماهه حامله ای؟!؟!

 

دختری با ظاهری ساده از خیابان می گذشت که پسری در پیاده رو به او گفت:

چطوری سیبیلو؟؟؟

دختر خونسرد ، تبسمی کرد و جواب داد:

وقتی تو ابرو بر میداری و مو رنگ میکنی و گوشواره میندازی ........

....... من سیبیل میزارم تا جامعه احساس کمبود مرد نداشته باشه !!!

 

زندگی به سبک آمریکایی :

دختر : پدر من دیروز ازدواج کردم ولی یادم رفت به شما خبر بدم!

پدر : مشکلی نداره دخترم ! ولی دفعه بعد یادت نره منو دعوت کنی !!!

 

 

پسر 24ساله، به دختر23ساله : بامن ازدواج میكنى؟ دختر برو گمشو عوضی دهنت بو شیر میده!!!

پسر3ساله به دختر23ساله : بامن ازدواش میكنى؟ دختر. . . آره قربونت برم الهى!!!

 

ما که 7/7/77 ازدواج نکردیم، ۸/۸/۸۸ هم باز ازدواج نکردیم، صبر کنیم تا ۹/۹/۹۹ شاید فرجی شد...!!!

(درد دل دو دختر دم بخت )

 

زنه از شوهرش می پرسه از چی من بیشتر خوشت میاد ؟ از صورت زیبا و یا هیکل متناسبم؟ مرده یه نگاهی به سر تا پای زنش میندازه و میگه از اعتماد به نفست!

 

زنه از شوهرش مي پرسه: عزيزم! تو زن خوشگل دوست داری يا زن با شعور؟ شوهرش می گه: هيچ کدوم عزيزم... من تو رو دوست دارم!

 

گفت مردی به همسرش روزی: .... من بميرم چگونه خواهی زيست؟ گفت: از چند و چون آن بگذر.... تو بميری برای من کافيست...!

 

انواع دختر :

13 ساله یابو ، 17 ساله ليمو ، 22 ساله هلو ، 29 ساله آلبالو ، 35 ساله خرمالو ، 45 ساله لبو ، 50 ساله كادو ، 55 ساله هالو ، 65 ساله لولو، 75 ساله زالو!!!

 

چرخه ی زندگی مردها:

در بچگی، مامان ذلیل جوونی، دوست دختر ذلیلمیان سالی، زن ذلیل.پیری، فرزند ذلیل بعد از مرگ، ذلیل مرده!!!

 

دﺧﺘﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟

ﭘﺴﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟

ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟

ﭘﺴﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟

ﺩﺧﺘﺮ: ﭼـﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

ﭘﺴﺮ: ﭼـﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﻭﺳـﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ

ﭘﺴﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ چهار ﻭ سی ﻭ هشت ﺩﻗﯿﻘه !!!

 

پسر: عزیــــــــــــزم!!!

دختر: جووونـــــم!!!

پسر: گــــــــــلِ من!!!

دختر: جانــــم؟؟

پسر: عشــــــقم!!!

دختر: جان؟؟؟

پسر: زندگـــی من!!!

دختر: بله؟؟؟

پسر: نفسِ من!!!

دختر: زهـــرمار! بازم اسمم یادت رفته؟؟؟!!

 

پسر : عصبانی میشی خیلی خوشگل میشی

دختر : من که الان عصبانی نیستم !!!

پسر : منم همینو میگم، الان مثله بزی...!!!

دختر : چی میگی آشغال؟؟؟

پسر : آها......اینو میگم، الان خیلی خوشگلی . !!!

 

یه زنه به شوهرش میگه: من میخوام پنج دقیقه برم خونه همسایه، تو هر نیم ساعت یه سری به غذا بزن!!!

 

می دونی آماره ازدواج در چه حیوونی بیشتره ؟. .……… . . . .حلزون، چون هم خونه داره هم ماشین!

 

رای یک زن بیست سال طول می کشد تا از پسرش مردی بسازد

اما یک زن دیگر ظرف بیست دقیقه او را خر می کند !!!

 

فرق پیر دختر با پیر پسر:

اولی موفق نشده ازدواج کنه......دومی موفق شده ازدواج نکنه......!

 

مواد لازم برای تهیه یک دختر امروزی:

انواع لوازم آرایش:7کیلو

عشوه و ادا و اطوار:40خروار

قر و فر :50 دور در دقیقه

زبان: 20 متر

قدرت بیان: 4200 اسب بخار

قدرت اشک ریزی: 9 لیتر در ساعت

منطق: 25 گرم

قدرت درک: نیم مثقال

لجبازی : به میزان لازم

 

نام همسر در موبایل خانم ها:

زمان آشنایی : مرد رویا هام.

نامزدی: عشقم.

ازدواج: هم نفسم.

بعد از ۱ ماه: جان دلم.

بعد از ۲ ماه: سایه سرم.

بعد از ۳ ماه: شوهرم.

بعد از ۱ سال: آقا بالا سر.

بعد از ۲ سال: بخور بخواب!

بعد از ۳ سال: نره غول!!

بعد از ۴ سال: لندهور!!!

بعد از ۵ سال: مرتیکه نفهم بی شعور!!!!

......مفت خور نمک به حروم بی چشم و رو!!!!!

 

چو هرگز نيابی نشانی ز شوی / ز گهواره تا گور دانش بجوی!!!

(ستاد تشويق دختران به درس خواندن)

 

یه سوال به سوالات شب خواستگاری اضافه شد:

دختر شما روزی چند تا نون می خوره؟!؟!

 

مهریه سال ۱۳۹1:

۱۰۰ عدد نان سنگک طرح قدیم !

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1391ساعت 23:46  توسط Ati  | 

په نه په جدید!!!

به مامانم میگم: نمیخوای واسه ما آستین بالا بزنی؟میگه:پسرم زن میخوای؟گفتم : پـَـ نـَـ پـَـ گفتم آستیناتو بالا بزنی با هم مچ بندازیم ببینیم کی قوی تره

 

******************************************************

 

رفتم تو ماهی فروشی به فروشنده می گم :آقا یه ماهی قزل آلا بدین.میگه : واسه خوردن میخوای؟میگم: پـَـ نـَـ پـَـ اومدم واکسن هاری و کزازشو بزنم و برم

 

******************************************************

 

تو اتوبان گشت نامحسوس یه ماشینو گرفته بود.راننده ماشین به پلیسه میگه :می خوای جریمم کنی؟ پلیسه میگه: پـَـ نـَـ پـَـ بادو تا همکارام میخواستیم حکم بازی کنیم یه یار کم داشتیم گفتیم مزاحم شما بشیم

 

******************************************************

 

دوستم گفت: اگه با گوشی برم تو اینترنت از شارژم کم میشه؟ گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ از ذخیره ارزی کشورهای عضو اوپک کم میشه

 

******************************************************

 

واسه دوستم عکس ایمیل کردم زنگ زدم میگم فرستادمش واست . میگه یعنی الان تو ایمیلمه؟ پـَـ نـَـ پـَـ الان دم در خونتونه ولی دستش به زنگ نمیرسه درو بزنه بیاد بالا

 

******************************************************

 

 به داداشم میگم رسیدی خونه زنگ بزن،میگه تلفن کنم؟میگم پـَـ نـَـ پـَـ زنگ خونه بغلی رو بزن فرارکن

 

******************************************************

 

کمیته انضباطی دانشگاه منوخواسته، رفتم تو میگه شما دو ترم تعلیق خوردید اعصابم خوردشد، سرمو انداختم پایین دارم لبموگازمیگیرم، میگه ناراحت شدی؛میگم پـَـ نـَـ پـَـ خوشحال شدم دارم فکر میکنم چجوری این لطف شما رو جبران کنم

******************************************************

 

یکی تو دانشگاه ازم پرسید ورودی چندی؟ گفتم،85 همچین با تعجب گفت: پس ترم آخری؟ گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ ترم اولم ولی از آخر اومدم شروع کنم

 

******************************************************

 

یه شب یه یارو که نقاب زده بود با تفنگ جولوی یه دختره تو خیابون رو میگیره.دختره میگه:میخوای پولامو بدزدی؟یارو میگه: پـَـ نـَـ پـَـ اومدم بهت پیشنهاد ازدواج بدم .چون دیر وقت بود گفتم مزاحم خانواده نشم

 

******************************************************

 

یکی از این سوسک کوچیکا از جلو پام رد شده یه دستمال از جیبم درآوردم ... دوستم میگه میخوای بکشیش ؟ پـَـ نـَـ پـَـ آبریزش بینی داره میخوام نریزه رو فرش

 

******************************************************

 

به همسایم میگم جارو برقی دارید؟ میگه جاروبرقی می‌خوای؟ پـَـ نـَـ پـَـ می‌خواستم بگم اگه ندارید براتون بخرم

 

******************************************************

 

خانمم رو بردم اتاق عمل برای سزارین،ماما می پرسه برای عمل اومدید؟ پـَـ نـَـ پـَـ اومدیم نوزادان رو ببینیم یکی خوشگله شو برای اتاق خوابمون انتخاب کنیم؟!؟!

 

******************************************************

 

یه مرد با ریش وپشم دراز و لباس مندرس کنار خیابون وایستاده، داداشم میگه این گداست؛ پـَـ نـَـ پـَـ کارل مارکسه اومده ببینه کارگران جهان با هم متحد شدن یا نه!!!

 

******************************************************

 

دوستم تو باغ وحش یه ماردیده، میگه این ماره؟

میگم: پـَـ نـَـ پـَـ نخ دندون رستم که سیمرغ با قدرت جادویی بهش جون داده

 

******************************************************

 

زنه دوقلو زاییده...پرستار یکی از بچه هارو میبره براش....زنه می پرسه:اون یکی هم میارین؟؟؟پرستارمیگه: پـَـ نـَـ پـَـ فعلا اینو ببرین استفاده کنین...ده روز بعد از فعال سازی، اون یکی هم پست میکنیم درِ خونتون

 

******************************************************

 

به یارومیگی آفتابه داری؟میگه براخونه می خوای؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ برا قالب کیک جشن تولد بابام می خوام،آخه سنتی دوست داره.

 

******************************************************

 

سر کلاس راهنمایی رانندگی نشسته بودم.کلاس گرم بود و همه خیس عرق شده بودند .

به مسئول کلاس میگم : ببخشید خانم میشه کولر رو روشن کنید؟

میگه :گرمه؟ گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ همه مون از خجالت خیس عرق شدیم!!!

 

******************************************************

 

یه ماجرایی رو با جزئیات و هیجان واسه رفیقم تعریف می کردم، بعد از اینکه تموم شد یه ژستی گرفت و پرسید: حالا اینا که گفتی راست بود؟ منم یه ژستی مثل خودش گرفتم و گفتم: پـَ نه پـَ مسابقه گاف بندی بود که من اول شدم توش ....!

 

******************************************************

 

تو مزرعه بودیم گوساله داشت شیر میخورد از مامانش، دوستم گفت: داره شیر میخوره؟ پ ن پ داره مامانشو باد میکنه مثل بادکنک بفرسته هوا!!!

 

******************************************************

 

داشتم غذا میخوردم با خواهرم، مگس اومد رو غذا، گفت: بزنم بره؟ پ ن پ براش خورشت بکش،زشته مهمون حبیب خداست!!!

 

******************************************************

 

حالم گرفته بود.دوستم بهم میگه اینقدر نا امید نباش.حتی به کوه هم بگی امیدی هست؟ میگه: هست...هست....هست...

واسه تقویت روحیه رفتم کوه داد میزنم:امیدی هست؟؟؟

صدا میاد: پَـــــــــ نَــــــــ پَــــــــ....پَـــــــــ نَــــــــ پَــــــــ...پَـــــــــ نَــــــــ پَــــــــ

 

******************************************************

 

دخترخالم دستش رو گذاشته رو پام می گه بمالم؟؟؟ میگم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ زور آزمایی گذاشتم ببینم می تونی بشکنیش یا نه ؟!!!؟

 

******************************************************

 

سال نو شد، پاشدم رفتم عید دیدنی...

طرف دید دارم بد نگاه می کنم...

پرسید: عیدی می خوای...؟؟؟

گفتم: پـــ نـــ پــــ کاپ جام حذفی قهرمانان شنا رو می خوام!!!

 

******************************************************

 

واسه استخدام رفتم یه شرکت، خانومه میگه: برای آگهی استخدام اومدید؟

گفتم: پ ن پ اومدم بگم اصلا رو من حساب نکنید!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1391ساعت 3:45  توسط Ati  |